تبليغاتX

تنها ستاره ی خیالی من تو را در کدامین شب بجویم وقتی که هر شب بی تو بودن را به وسعت گریه در می یابم....

شب و ستاره

هر كسي دو بار مي ميرد
يكبار آنوقت كه عشق از دلش مي رود وكسي ديگر دوستش ندارد

بار ديگر آنوقـت كـه زنـدگــاني را وداع مـي گويد

اما مرگ زندگي در برابر مرگ عشق ناچيز است


پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت             

بيـچــاره از اين عــشـــق سوخــتـن آمـــوخــت

فـــرق مـنـو پـــــروانـــــــه در ايـن اســـــــــت

پــروانه پرش سوخــت ولي من جــگرم سوخت

 

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي ديگه دوست دارم واست رنگي نداره ... و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 

 

آن کس که می گفت دوست دارم عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

رهــگذری بود کــــه روی برگـهای خشــک پـایـیـزی راه مـــی رفـــت

صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید:

دوســتـــــت دارم

 

 

یه روز عشقت رو دزدیدم وبرای اینکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قایم کردم اما نمی دونستم که یه روز برای اینکه اون رو پس بگیری قلبم رو می شکنی

 

من پذیرفتم که عشق افسانه است

ایـن دل درد آشــنا دیوانه اســـت

مـی روم از رفتن من شـــاد باش

از عذاب دیـــدنـــم آزاد بــــــاش

آرزو دارم بـفــهمـــــــی درد را

تلخــی بر خـوردهــای ســرد را

 

بهترین دوست اون دوستی که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی وچیزی نگی ووقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی

 

رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات

                                   می خوام یه بار ببینمت سر بذارم رو شونه هات

دوست داشتم با گلای سرخ میومدم به دیدنت

                                        نه اینکه با رخت سیــــاه چشمـــای ســرخ ببینمت... 

" هــدای عزیزم روحت شـاد "

عـــاشق نبودی تومن عاشــــقـت بــودم                      در قبله گاه عشــق بودی تو معبودم

آرام و آســــــوده درخواب خوش بودی                      یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

مــن بــا نفســــهـایم نام تو را خــوانـــم                      کاش ای هوس بازم بـا تو نمی ماندم

روزی که می گفتی من با تو می مانــم                     روزی که دانستـی من بی تو میمیرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیـرم                       بـــازنده من بودم این بـوده تـقــدیـرم

خــوش بــاوری بــودم پـیـش نـــگاه تـو                      هر دم ز چشمانت خواندم کلامی رو

عشق توچون برگی دردست طوفان بود                     دل کندن و رفتن پیش تو آســـان بود

روزی بـه من گفتـــی دیـــگر نمی مانـم                    گفتم که میــمیــرم گفتــی که می دانـم

بــاور نـمــی کـردم هرگز جــدایــی را                       آن آمدن با عشـــق این بی وفــایـی را

ای کاش دوست داشتن را تجربه نمی کردم "تجربه ی تلخی بود...دیگر هیچ وقت نمی خواهم حضوری گرم"سرمای وجدم را محو کند دیگر هیچ گاه به نگاه عاشقی دل نمی بندم وهیچ گاه به سلام مهربانی پاسخ نخواهم داد

بدترین درد این نیست که عشقت بمیره

بدترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی

بدترین درد این نیست که عشقت بهت ناروبزنه

بدترین درد اینم نیست که عاشق یکی باشی واونم ندونه

بدترین درد اینه که یکی بمیره اونوقت بدونی دوستت داشته

*

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری

 

تاريکي غروب را به بهانه روشني طلوع فردا

تلخي غمي که مي گذرد را به خاطر شيريني لحظه هايي که مي آيد

سختي فراق را به اميد وصال و درد رنج رسيدن به معشوق را فقط به خاطر عشق پذيرا هستم

دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت است وگاه نگاه....غریبه!این درد مشترک من وتوست که گاهی نمی توانیم در چشم های یکدیگر نگاه کنیم

********************************

دوستي ايستادن زيرباران وخيس شدن باهم نيست دوستي آن است كه يكي براي ديگري چتري شود واو هيچ وقت نداند چرا خيس نشد

*********************************

به من می گفت:آنقدر دوست دارم که اگر بگوی بمیر می میرم.....باورم نمی شد.....فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر....!سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم

*******************************

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.
دخترلبخندی زد و گفت ممنونم
.
تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود همه حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید
...
چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست
!..
دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه ... !
(عاشقتم تا بینهایت
)
دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد و به خودش گفت کاش حرفشو باور می کردم...