هر كسي دو بار مي ميرد
يكبار آنوقت كه عشق از دلش مي رود وكسي ديگر دوستش ندارد
بار ديگر آنوقـت كـه زنـدگــاني را وداع مـي گويد
اما مرگ زندگي در برابر مرگ عشق ناچيز است
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت 
بيـچــاره از اين
عــشـــق سوخــتـن آمـــوخــتفـــرق مـنـو پـــــروانـــــــه در ايـن اســـــــــت
پــروانه پرش سوخــت ولي من جــگرم سوخت
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي ديگه دوست دارم واست رنگي نداره ... و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه
آن کس که می گفت دوست دارم عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهــگذری بود کــــه روی برگـهای خشــک پـایـیـزی راه مـــی رفـــت
صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید
:دوســتـــــت دارم
یه روز عشقت رو دزدیدم وبرای اینکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قایم کردم اما نمی دونستم که یه روز برای اینکه اون رو پس بگیری قلبم رو می شکنی
من پذیرفتم که
عشق افسانه استایـن دل درد آشــنا دیوانه اســـت
مـی روم از رفتن من شـــاد باش
از عذاب دیـــدنـــم آزاد بــــــاش
آرزو دارم بـفــهمـــــــی درد را
تلخــی بر خـوردهــای ســرد را
بهترین دوست اون دوستی که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی وچیزی نگی ووقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی

به قلم: مریم در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت
17:9 | 



