|
دیگر نگاهت نخواهم کرد زیرا که غم و درد مرا بسیار کردی دیـگر به رویت لبخـند نخواهـــم زد زیرا گلهای شادی را روی لبانم پژمرده کردی دیــگر دسـتـهـایــــت را نـخـواهــم فـشـرد زیرا وجودم را غارت کردی و آخرش تمام آن را ویران نمودی
به آسانی در یک دقیقه می توان یک نفر راخرد کرد .می توان در یک ساعت یک نفر را دوست داشت می توان در یک روز عاشقش شد اما یک عمر طول می کشد تا بتوان یک نفر را فراموش کرد
مـرگ از زندگی پرسید : ایـن چــه حکمـتی است که باعث می شود تو شیرین ومن تلخ جلوه کنم؟ زندگـی لبخند زد وگفت:دروغ هایی که در من نهفته است وحقیــقــت هـایــی کـه تـو در وجودت داری...
بدترین گناه این است که به کسی که تو را راستگو می پندارد دروغ بگویی
زیبا ترین تصویری که در زندگیم دیدم نگاه عاشقانه ومعصومانه تو بود زیبــا تـریـن سخـنی کــه شـــنـیدم ســـکـوت دوســت داشتـنــی تــوبــودزیــبــاتــریــن احـســـاســاتــم گــفـتــن دوســــت داشــــتـــن تـــو بــــود زیـــبــاتــریــن انــتــظــــار زنـدگیـــــم حســـــــرت دیــــدارتــــو بـــود زیـــبــاتــریــن لـحـــظــه زنــدگیــم لـحــظــــــه بــا تـــو بـــودن بـــــود زیـــبــــــاتـــــریــن هـدیــــــــه عــمــــــرم محـــــبـــــت تــــــو بــــــود زیـــبـــــا تــــریــن تـــنـــهـــــایــیــــم گریـــــــــه بـــرای تــــــو بـــــود زیــــــــبــــــاتـــــریــــن اعـتــــــرافـــــــم عشـــــــــــــق تـــــو بـــــــود
یکی میدونه که دوستش داری:یکی نمی دونه دوستش داری!بیچاره اونی که فکر میکنه که دوستش داری
شیشه ی پنجره را باران شست از دل ما اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟......
نمينويســم، چون ميدانم هيچ گاه نوشتههايم را نمـيخواني حرف نميزنم، چون ميدانم هيچ گاه حرفهايم را نميفهمي نـگاهــت نميكنـم، چـون تــو اصـلا نگـاهـم را نمـي بــيـنـي اشــک نمی ریزم، زيرا اشكهاي من براي تو بي فـايده است فقط ميخندم، چون تو در هر صورت ميگويي من ديوانهام !!
کسی رو برای دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبور نشی به خاطر اینکه تو قلبش وارد بشی خودتو کوچک کنی
یک حــرف کافیـســت برای شکسـتن یـــک دل یک نگـــاه کافیســــت برای عـــــاشــق شـدن و یک دوست همانند تو کافیست برای تمام عمر افسوس ... آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمـــان كـــه دوســتــمان دارنـد لـجـبــازي ميــكنيـــم و بعد ... براي آنـچــــه از دســــــت رفـته آه ميكشيـــم تلخ است که لبریز حقایق شده است زرد است که با درد موافق شده است عاشق نشدی و گرنه می فهمیدی پاییز بهاری ست که عاشق شده است
اون وقت زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارك...
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر بند گریه کـردم و نوشـتم نـازنینـم یا تو یـا من به تو گـفتم بـاورم کـن میون این همه دیوار تو با خنده ای نوشتـی هـم قفس خدا نگهدار
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مثه دستات سرد سردم من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز
ندونستم هم باید از تو می گذشتم وقتی از غربت چشمات می نوشتم
|
|