
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر بند
گریه کـردم و نوشـتم نـازنینـم یا تو یـا من
به تو گـفتم بـاورم کـن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتـی هـم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثه دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه من که حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم هم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود

به قلم: مریم در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت
12:23 | 